منطقه امن

 

وسوسه رفتن

من اين روزها پر از وسوسه های رفتن هستم .

رفتنی ، کوچ مانند . مهاجرت ، شايد هم هجرت .

وقتی راهی نيست ، چاره ای نيست ، بايد گذشت ، گذاشت و رفت .

می روم ...

می روم . سبکبال و آهسته . بی سرو صدا .

اگر بمانم ، می پوسم ، هيچ می شوم ، هيچ .

رهايی در رفتن است .

بايد بروم .

بيش از اين حرفی نيست ، مجالی برای حرف زدن نيست .

 همين اولين گام سخت است .

بايد بروم ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦ - افسانه